دوشنبه 17 تیر ماه سال 1387
دنبال خودت نگرد

لای برگای کتابا دنبال خودت نگرد..
تو غبارا تو سرابا دنبال خودت نگرد..

گم نکن خودت را توو دنیای تردید و دروغ
زیر آوار نقابا دنبال خودت نگرد

باورش کن من ِ تازه خود ِ خودِ توٍ
اون غریبه که بلای جون تو شده تو ِ

صورتت برات نقابه خودتو نشون بده

گاهی وقتا آئینه هم دروغ میگه
گاهی وقتا صورتت مال تو نیست

گاهی وقتا توی آئینه خودتو
اشتباه میگیری با یکی دیگه

باورش کن من ِ تازه رو خودِ خودِ توٍ
اون غریبه که بلای جون تو شده توٍ
لای برگای کتابا دنبال خودت نگرد..
تو غبارا تو سرابا دنبال خودت نگرد..

گم نکن خودت را توو دنیای تردید و دروغ
زیر آوار نقابا دنبال خودت نگرد

باورش کن من ِ تازه خود ِ خودِ توٍ
اون غریبه که بلای جون تو شده تو ِ

صورتت برات نقابه خودتو نشون بده

گاهی وقتا آئینه هم دروغ میگه
گاهی وقتا صورتت مال تو نیست

گاهی وقتا توی آئینه خودتو
اشتباه میگیری با یکی دیگه

باورش کن من ِ تازه رو خودِ خودِ توٍ
اون غریبه که بلای جون تو شده توٍ

صورتت برات نقابه خودتو نشون بده

لای برگای کتابا دنبال خودت نگرد..
تو غبارا تو سرابا دنبال خودت نگرد..

صورتت برات نقابه خودتو نشون بده

لای برگای کتابا دنبال خودت نگرد..
تو غبارا تو سرابا دنبال خودت نگرد..

جمعه 14 تیر ماه سال 1387
انگشت نگاری

توجه کن
توجه کن، توجه کن منو از گریه آنچون کن

از این سهم من گریه تلعلو کن توجه کن

مرو از خود چو ویرون کن چو هر جا گریه ای اشکی

زمانی رو توجه کن بر این ظلمت طلوعی کن

چو ما رو خود، خوتوی کن که در جانم ابرسی کن

مرا از خود، چو خود سوزی کن توجه کن، توجه کن

جمعه 14 تیر ماه سال 1387
ای پرنده مهاجر...

اى پرنده مهاجر
سفرت سلامت اما؟
به کجا میرى عزیزم
قفسه تمام دنیا
روى شاخه هاى دورى
چه خوشى داره صبورى
وقتى خورشیدى نباشه
تو همیشه سوتو کورى

جمعه 14 تیر ماه سال 1387
خدا

خدا جون متشکریم که چشم دادی بهمون‏،

واسه گریه کردنُ دیدن این دنیای زشت!

مرسی که پا به ما دادی واسه سگ دو زدنُ

واسه گشتن تو جهنم دنبالِ راهِ بهشت!


خدا جون ممنون از این که دو تا دَس دادی به ما‏،

تا اونا رُ رو به هر مترسکی دراز کنیم!

تا نذاریم زنجیرا توی سیاهچال بپوسن!

تا بتونیم ماشه ی مسلسلا رُ ناز کنیم!


خیلی ممنون که یه جُفت گوش روی کله های ماس،

که با اون صدای بُمب افکنا رُ گوش بکنیم!

گوش به فرمانِ خبرهای دروغِ رادیو،

عشقُ آزادیُ انسانُ فراموش بکنیم!


آخ که شُکرت – ای خُدا!-

واسه جهان به این بَدی!

حیف می شُد اگه تو دست

به ساختنش نمی زَدی!


خُدا جون!مرسی از این که دلی تو سینه مونه،

که می تونیم بذاریم بدزدنش با یه نگاه!

می تونیم دلِ یکی دیگه رُ بازیچه کنیم،

می تونیم خیلی راحت به عشق بگیم یه اشتباه!


خداجون!ممنون که مغزی توی کله مون داریم،

که می تونه داغیِ تیر خلاصُ حس کُنه!

می تونه سراغ دنیاهای ممنوعه بره!

می تونه مِس رُ طلا،یا که طلا رُ مِس کُنه!


مرسی که زبون به ما دادی برای حرف زدن،

تا از این همه مزخرف دُنیا رُ پُر بکنیم!

تا دهن بند اختراع بشه به لطف حرف حق،

تا بتونیم با زبون از تو تشکر بکنیم!


آخ که شُکرت – ای خُدا!-

واسه جهان به این بَدی!

حیف می شُد اگه تو دست

به ساختنش نمی زَدی!

جمعه 14 تیر ماه سال 1387
بارون رو دوست دارم هنوز...

تو بارون رسیدی با چشمای خیست
با دستای گرمِ ستاره نویست
تو بارون رسیدی، ترانه رها شُد
شبِ کهنه کوچید، جهان مالِ ما شُد
من از تو شکفتم، من از تو رسیدم
یه دنیای تازه، تو چشم تو دیدم

تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد!
یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد!
تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد!
تمامِ وجودم تو آیینه خط خورد!

هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره
دلم غصه داره، دلم بی قراره
نه شب عاشقانه س، نه رؤیا قشنگه
دلم بی تو خونه، دلم بی تو تنگه
یه فانوسِ مُرده تو برقِ چشامه
بدونِ تو حسرت همیشه باهامه

تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد!
یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد!
تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد!
تمامِ وجودم تو آیینه خط خورد

جمعه 14 تیر ماه سال 1387
بگو... اگر چه به جایی نمی رسد فریاد...

به نام داور بر حق

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تیز پر دشتهای استغنا
اسیر پنجهء تقدیر می شود گاهی
صدای زمزمهء عاشقانه آزادی
فغان و نالهء شبگیر می شود گاهی
نگاهِ مردم بیگانه در دل غربت
به چَشمِ خستهء من تیر می شود گاهی
مبر ز موی سپیدمگمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق دمِ شمشیر می شود گاهی
بگیر دست مرا آشنای درد بگیر
مگو چنین و چنان، دیر می شود گاهی
به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک
محبّت است که زنجیر می شود گاهی

جمعه 14 تیر ماه سال 1387
چوب خط

خط می کشم رو دیوار همیشه روزی یک بار
تو هم شبیهِ من باش! حسابتُ نگه دار!
ببین که چن تا قرنه تن به اسیری دادی!
دنیات شده شبیهِ سلولِ انفرادی
زنجیرِ شغلُ وامی زنجیرِ قسطِ خونه
مدیرِ هر اداره رییسِ یه زندونه
تا چش رو هم می ذاری می بینی عمر تموم شد!
بین چهارتا دیوار وجودِ تو حروم شد!
چوب خطِ این اسیری دیواراتُ پوشونده
همین روزا می بینی که فرصتی نمونده
قانونِ دنیا حکمی به جز ابد نداره
نذار که حبست کنن پُشتِ میزِ اداره
بذار همه بدونن که خسته ییُ شاکی
لعنت به دفترچه ی قسطُ حسابِ بانکی!
بیرون بیا! خودت باش! تو آدمی نه برده!
همیشه باخته هرکس شکایتی نکرده!
عاشقِ زندگی باش! زندگی شغلُ پول نیست
تو امتحانِ بودن برده بودن قبول نیست

جمعه 27 اردیبهشت ماه سال 1387
آلبوم رگبار

-سلام

خوشحالم که دومین مطلب وبلاگم گرچه یه کم دیر ولی در مورد آلبوم جدید سیاوش قمیشه.

امروز براتون دموی تبلیغ آلبوم رگبار سیاوش رو تو وبلاگم گذاشتم.

نکته جالب در هر ۳ قسمت این دمو فضای تاریک و همراه با نم نم باروون و لباس سیاهی است که

سیاوش در هر سه دموی آهنگ ها پوشیده که می تونه بیانگر موضوعه خاصی باشه.

امیدوارم سیاوش باز هم با آلبوم جدیدش(که دیگه فکر کنم همین روزا باید بیاد)نشون بده که چرا

با بقیه خواننده ها و آهنگسازها کاراش متفاوته.

بازم امیدوارم از این دمو و عکس آلبوم رگبار لذت ببرید.

 http://siavashmusic.parsaspace.com/Ragbar-Tizer.wmv

 

 

جمعه 13 اردیبهشت ماه سال 1387
تولد

سلام

امیدوارم امروز که اولین روز تولد وبلاگ منه با نظراتون منو تو اداره بهتر وبلاگ کمک کنید.

مرسی!!!